دلنوشته دکتر کدخدایی در فراق قائد شهید امت


کد خبر: 6622
عباسعلی کدخدایی
دکتر عباسعلی کدخدایی در آستانه تشییع قائد شهید امت، حضرت آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای، دلنوشته‌ای را در فراق ایشان منتشر کرد.

 به گزارش مرکز رسانه و روابط عمومی مجمع تشخیص مصلحت نظام، در این دلنوشته آمده است:

 

باسمه تعالی

فردا سرو بالایی به صحرا میرود!

فردا روز وداع است وداع با کاروان سالار عشق و ایمان. او که چون ستاره می درخشید و راه را نشان می داد. راه به سوی تمدن و فتح قله ها. فردا اما سرو بالایی به صحرا می رود، آهنگ رحیل بلند شده و کاروان شهدا مهیای رفتن است.دیگر باید جدا شد، فصل فراق رسیده است و باید ولی را تا منزل آخر بدرقه کنیم، و چه سخت است اما دوری از تو و نشنیدن از تو.

خبرت هست که بی‌روی تو آرامم نیست؟

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

 از آخرین رمضان از تو دیگر نشنیدیم و روی مه پیکر تو را زیارت نکرده ایم اما فردا باید همیشگی این فراق را باور کنیم

گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون

پنهان نمی‌ماند که خون، بر آستانم می‌رود

کجاست اما او که دیگر بانگ بر آورد تا که ره گم نشود و از بصیرت و تبیین بگوید؟ از مقاومت و تاب آوری بخواند و از فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ تلاوت کند. فردا باید او را تنها گذاشت و یا شاید هم او ما را تنها می گذارد؟ شاید ما رفته ایم و او مانا شده است.

وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

ما بدون او اما چگونه سر کنیم؟ او پاداش مجاهدت خود را گرفت و نشان داد البته که هیچگاه مردم را تنها نمی گذارد و دیدیم که تا آخرین لحظه در کشور دوست همراه مردم بود. فردا ندای درونی همه این است. 

ای ساربان آهسته ران کارام جانم می رود

 و آن دل که با خود داشتم با دلستانم می رود.

 فردا روز جدایی است، جدایی از ولی زمان که راه را نشان داد و دست ما را گرفت تا به بی راهه نرویم. چراغی برافروخت تا گامها به انحراف نروند 

شبم به رویِ تو روز است و دیده‌ها به تو روشن

و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتي و غَداتي

او کشور دوست بود و دلش برای وطن می تپید اینک اما از مقتل کشوردوست برای همیشه جدا می شود تا در آرامگاه ابدی به آرامش برسد و باید ناله‌ سر داد که: ای وصالت یک زمان بوده فراقت سال‌ها

و ما قرار است باور کنیم این دوری ابدی را و این جدا شدن همیشگی را. فردا تو را تشیع خواهیم کرد و زمزمه می‌کنیم: گر چه می رود در راه و اجزای خاک، اما رفتنش را باور نداریم! دلهای ما هنوز توان پذیرش این جدایی را ندارند! چه کنیم یک عمر با تو عادت کرده‌اند:

اهل دل را گو نگه دارید چشم

کان پری‌پیکر به یغما می‌رود

هر که را در شهر دید از مرد و زن

دل ربود اکنون به صحرا می‌رود! 

این شبها همه در مقتل کشوردوست گردهم می آیند تا به یاد تو عزای حسینی(ع) بر پا کنند، افسوس اما آقای روضه خوان ما که در خلوت و جلوت اقامه عزا می کرد دیگر در میان ما نیست. 

استقبال لحظه خوشی هاست و بدرقه لحظه تلخی ها و اکنون باید تجربه تلخی ها را داشته باشیم، تلخی فقدانت را و تحمل غم دوریت را. قلوب مجروح ما باید این تلخی ها را تجربه کنند. فردا اما نمی دانیم که قدمهایم همراهی خواهند کرد که ترا ترک کنیم؟ و از تو جدا شویم؟ باور نداریم و فقط زمزمه خواهیم کرد

آفتاب و سرو غیرت می‌برند

کآفتابی سروبالا می‌رود

عقل را با عشق زور پنجه نیست 

کار مسکین از مدارا می‌رود

فراق دوست اگر اندک‌ست اندک نیست

 


گزارش خطا
ارسال نظر
captcha